rsdwv2

لطفا بیایید کتاب بخوانیم!

چند روزه بخاطر یسری کارها وقت نکردم کتاب بخونم… به قول خودم این چند روز که کتاب نخوندم”حس میکنم روحم خشک شده!” واقعا کتاب چون آب حیاتی است که درخت روح آدمی را آبیاری می کند…   این مدتی که شروع کردم کتاب خوندن واقعا دنیای برام جذاب تر شد… شاید باور نکنید اما کتاب خوندن خیلی شیرینه! بیاید و امتحان کنید! فقط برای یک بار! شما هم کتاب بخوانید!   ویکتور هوگو میگه: خوشبخت، کسی است که به یکی از این دو چیز دست رسی دارد، یا کتاب های خوب یا دوستانی که اهل کتاب باشند.
Summit_29170

مردان بزرگ…

لانگ فلو میگه: “مردان بزرگ قله های رفیع را با یک پرواز ناگهانی فتح نکردند، بلکه شباهنگام، زمانی که همراهانشان در خواب بودند، با مشقت فراوان به سمت قله ها گام برمی داشتند.”(۱)     “و شما اگر خواهان قله ها هستید بدانید مشقت جز جدا نشدنی این راه می باشد” ۱- برگرفته شده از کتاب “معجزه انضباط شخصی” از برایان تریسی (خوندن این کتاب رو به شما توصیه میکنم)
Banner-Hours-of-Operation

فردا خیلی دیر است…

فردا خیلی دیر است ، باید از همین “لحظه” شروع کنم ! نباید بگذارم عقربه ها مرا دُور بزنند ؛ می خواهم دست ببَرم در ذهنم ؛ هر چه افکارِ منفی دارد ، خالی کنم! باید جا برای احساساتِ خوب باز کنم. خاطرات مُرده ی زیادی روی دستم باد کرده است! تمامِ کهنگی ها را باید خاک کنم. پروانه های زیادی در من سر از پیله در آورده اند؛ وقتِ آن است که از خودم آزاد شوم! من هنوز به پرواز با بال های شکسته ایمان دارم.
گل رز

گل سرخی برای محبوبم…

“جان بلا نکارد” از روی نیکمت برخاست. لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه جمعیت که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند، مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت؛ دختری با یک گل سرخ. از سیزده ماه پیش دلبستگی اش به او آغاز شده بود. از کتابخانه مرکزی فلوریدا؛ با برداشتن کتابی از قفسه؛ ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود. اما نه شیفته کلمات کتاب، بلکه شیفته یادداشت هایی با مداد؛ که در حاشیه صفحات آن به چشم می خورد. دست خطی لطیف که نشان از ذهنی هشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت. در صفحه اول “جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد: دوشیزه “هالیس می نل”. با اندکی جست و جو و صرف وقت، او توانست نشانی...
587473080

بدون دست قهرمان وزنه‌برداری المپیک شد!!

اسکار فیگوئرا وقتی فقط ۲۱ سال داشت اولین بار در المپیک حاضر شد. او در دسته ۵۶ کیلوگرم با رکورد خوب ۲۸۰ کیلوگرم در مجموع به مقام پنجم رسید. مقامی که برای یک وزنه بردار کلمبیایی در دسته سبک وزن، مقامی نسبتا خوب به شمار می‌رفت. دو سال بعد در یک وزن بالاتر نقره رقابت‌های قهرمانی جهان را به دست آورد و نامش را سر زبان‌ها انداخت. یک سال بعد از این نقره، با یک کیلوگرم اختلاف به مدال نرسید و چهارم شد. سال ۲۰۰۸ اسکار فیگوئرا با قدرت وارد صحنه مسابقات شد. او با رکورد ۳۰۴ کیلوگرم در مجموع مدال طلای مسابقات پان آمریکن را تصاحب کرد. نماینده کلمبیا با آمادگی فوق‌العاده‌ای که داشت، یکی از شانس‌های کسب مدال در المپیک پکن بود. سرنوشت اما بازی دیگری در نظر داشت. فیگوئرا در حرکت یک...